على ربانى گلپايگانى

195

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

قائلان به جواز ( اعادهء معدوم ) استدلال كرده‌اند به اين‌كه اگر اعادهء معدوم ممتنع باشد ، يا به خاطر ماهيت معدوم است و يا به خاطر لازم ماهيت ، ( و هيچ‌يك از اين دو فرض ، صحيح نيست ) ، زيرا اگر منشاء امتناع اعاده معدوم ماهيت معدوم يا لازم ماهيت آن باشد ، از ابتداء موجود نمىشد و اين مطلب روشن است ( كه اگر منشاء امتناع اعاده ذات يا لازمهء ذات معدوم باشد هرگز موجود نمىگرديد ) و يا اينكه امتناع به خاطر امرى است عارض بر ماهيت معدوم آن هم عارض مفارق ( نه لازم ) ، در اين صورت هرگاه آن عارض زائل گردد ، امتناع هم بر طرف مىشود ( پس نبايد اعادهء معدوم را مطلقا ممتنع دانست ) . اين استدلال مردود است ، زيرا امتناع اعادهء معدوم به خاطر امرى است كه لازم اعاده معدوم است ، ولى لازم وجود و هويت ( مجدّد معدوم ) ، نه لازم ماهيت آن ، همان‌گونه كه از دلايل گذشته كه بر امتناع اعاده اقامه گرديد ، كاملا معلوم است . ( در همهء دلايل مزبور سخن در اين بود كه وجود دوبارهء معدوم مستلزم امرى محال است ) . و عمده چيزى كه آنان را به نظريهء جواز اعاده معدوم سوق داده است ، گمان آنان در مورد معاد است و اينكه معاد كه شرايع حقه ( آسمانى ) قائل به آن هستند ، از قبيل اعادهء معدوم است ( پس براى دفاع از اين اصل دينى بايد اعادهء معدوم را جائز دانست ) . و اين گمان را مردود مىسازد ، اين مطلب كه مرگ نوعى استكمال نفس است . نه انعدام و زوال آن « 1 » .

--> ( 1 ) اگر گفته شود : اين سخن در صورتى صحيح است كه مرگ براى نفس و بدن هردو استكمال باشد ، اما اگر فقط براى روح استكمال باشد ، اشكال به قوت خود باقى است ، زيرا اعادهء بدن در اين صورت از قبيل اعادهء معدوم خواهد بود . در پاسخ گفته شده است كه شخصيت انسان به نفس او است نه بدن او كه پيوسته در معرض تغير و دگرگونى است ، بنابراين انسانى كه در معاد با نفس و بدن ، بازمىگردد ، عين انسانى است كه در دنيا بوده است ، خواه مرگ فقط استكمال روح باشد و بدن محشور در قيامت به ايجاد جديد -